يادي از دكتر سحابي
- توضیحات
- دسته: پي نوشتها
- منتشر شده در شنبه, 24 دی 1390 20:06
- نوشته شده توسط Super User
- بازدید: 27
می خواستم برای سایت پانا از محاسن و مشکلات آموزش زمین شناسی در ایران بنویسم. وقتی گشتی در سایت ها و وبلاگ های زمین شناسی می زدم به مطلب بسیار جالب و مربوط با موضوع مورد نظرم برخوردم. مجله رشد زمین زمین شناسی در شماره 4 خود، به تاریخ پاییز 1364، گفتگویی با دکتر سحابی، پدر زمین شناسی ایران، انجام داد و استاد در آنجا به نکته های آموزنده ای درباره ی آموزش زمین شناسی در کشور اشاره کرده اند. تصمیم گرفتم این مطالب را برای همه زمین شناسان اعم از مدیران دانشگاهی و سازمانی و آموزش و پرورش تا دانشجویان و دانش آموزان در این بخش قرار دهم و در آخر هم آن را به امضای خود استاد مزین کنم. روحش شاد!
" در دانشگاه ها نباید بدون آماده ساختن نیروی تعلیماتی کاردان و مجرب و علاقه مند، به توسعه ی هیچ یک از رشته های تعلیماتی دانشگاهی و از جمله و دست کم رشته زمین شناسی در تمامی کشور بپردازند و تصور نفرمایند که با ایجاد چهار دیوار موسسه ای به نام مدرسه عالی و یا دانشکده بودن تهیه ی هیات آموزشی فهمیده و شایسته و بدون رعایت موقعیت مناسب و احتیاج محلی، خدمتی در توسعه ی علم به نفع کشور است و مطمئن باشند که توسعه ی دانشگاه های دولتی در شرایط فعلی که اغلب به اصرار افراد و یا مقامات ناوارد و ظاهربین صورت می گیرد و دادن دیپلم و عنوان های علمی بی محتوا ثمری جز اشاعه ی بی کاری و سلب شخصیت و فساد های اخلاقی ناشی از آن در سطح جامعه به بار نخواهد آورد.
یکی از مشکلات بزرگی که در سال های اخیر در تنزل کیفیت تعلیمات دانشگاه ها تاثیر نموده و نابسامانی هایی را در اداره ی دانشکده ها بوجود آورده است، دخالت مقامات غیر علمی در کار تعلیمات و واحد های علمی دانشگاه هاست. پیش از انقلاب رواج عقاید ضد دینی و اعمال ضد اخلاقی و فعالیت های سیاسی افراطی و آشوب طلب، باعث شد که بعضی از معلمان بی اعتقاد و کم اعتنا به مبانی اخلاقی و حیثیت ملی نیز سوء استفاده کنند و در محیط درس به اغوا و تحریک دانشجویان بپردازند.
ناسالمی محیط تعلیماتی دانشگاه ها منجر به تعطیل موقت آنها گردید و در بازگشایی مجدد آنها بر آن شدند که با تشکیل جمعیت و انجمن های دینی، جلوی تحریکات بدخواهان و آشوب طلبان را بگیرند و از ابتدا بعضی از دانشجویان تازه وارد به دانشگاه ناهماهنگ با سایرین ( از نظر مقدمات علمی و غیره) را در این فعالیت ها وارد ساختند، اما بعد نحوه ی عمل از حالت عادی خارج گردید، دامنه ی چنین اقداماتی به کلاس های درس کشانیده شد و محیط این کلاس ها از امنیت و صفایی که باید داشته باشد، خالی ساخت و روابط استاد و دانشجو را که باید بر عطوفت و احترام استوار باشد، نیز متزلزل گردید.
از کارهای پسندیده ای که در سال های اخیر معمول گردیده، مسافرت های مطالعاتی هیات های علمی دانشگاه ها به خارج از کشور است. هر چند تا کنون چنین مسافرت هایی در بهبود کیفیت آموزش زمین شناسی بروزی نداشته است، ولی امید آن می رود که با مراقبت بیشتر و رعایت مقررات لازم، که در کار این مسافران و چگونگی تحقیق و بهره گیری علمی آنان باید بشود، ثمره های بهتری از این سفر ها بدست می آید و علاوه بر اصلاح وضع آموزش، پژوهش را در دانشگاه ها رونق بخشد تا پژوهشگران ما نیز در ردیف دانشمندان جهان در کار اکتشاف اسرار جهان قرار گیرند.
یکی از علل رکود مطالعات علمی و تحقیقاتی دانشگاهیان، نبود فرصت و وقت برای مطالعه است. زیرا عمدی وقت هیات های علمی دانشگاه ها، غیر از تدرسی موظف، صرف اضافه تعلیم و اشتغال حق التدریسی در سایر مدرسه های عالی و یا موسسات دیگر می شود. این اشتغالات زیانبار فرع توسعه ی بی رویه دانشگاه ها و غفلت متصدیان امور است که بدون رعایت مصالح باطنی و اساسی موسسات علمی و بدون ضرورت قطعی و بدون احراز شرایط و ایجاد وسائل کار، به صرف تقاضای افراد ناوارد و مقامات ذی نفوذ، اقدام در تاسیس و یا توسعه ی دانشگاه می نمایند.
یکی از کاستی های بزرگ تعلیمات دانشگاهی ما دور ماندن دانشجویان از مطالعه ی کتاب های علمی و عادت ندادن آنان به استفاده از کتابخانه است. دانشجویان دانشگاه ها ی ما به مانند شاگردان مدرسه ی عمومی می مانند که چیز هایی را می آموزند که به آنها درس گفته می شود و در امتحان هم از مطالب ی که به آنها درس گفته شده است، پرسش می کنند. به همین جهت است که پس از فارغ التحصیل شدن، توانایی رفع اشکالات علمی خود را از کتاب، آنطور که باید، ندارند.
اگر استادان زمین شناسی دانشجویان خود را وادارند تا بخشی از موضوع های درسی ساده تر را خودشان در کتاب درسی و یا کتاب های مرجع مطالعه کنند و سپس به صورت سخنرانی در کلاس عرضه کنند و آنگاه استاد با توضیح خود کاستی ها و اشتباه های درس ایراد شده را تذکر دهد و سایر دانشجویان مطالب گفته شده و توضیح شده را برای مراجعه در دفتر خود یادداشت کنند، تحولی در تعلیم پدید می آید.
در مورد زمین شناسی در تعلیمات عمومی، سنگینی مطالب این کتاب ها و وجود بعضی معلمان ناآشنا به اصول آموزش و کم بودن معلمانی است که در زمین شناسی تحصیلاتی داشته باشند، بیزاری و دلزدگی بزرگ در دانش آموزان علوم تجربی ایجاد کرده است. به طوری که شاگردان جز حفظ کردن مطالب نامفهوم کتاب چاره ای نداشته و معلمان هم در امتحانات غیر از تحویل گرفتن عین عبارت کتاب از دانش آموزان چیزی نمی خواهند.
باید گروهی از خبرگان و آشنایان به زمین شناسی ایران و معلمان مجرب، با مطالعه ی دقیق ریز مواد درسی زمین شناسی دوره ی متوسطه را با توجه به احتیاجات روز و مقتضیات محلی مناطق مختلف کشور تنظیم نمایند و بر طبق قانون به تصویب شورای عالی آموزش و پرورش برسانند و سپس تهیه ی کتاب ها بر اساس همین مواد مصوب و بدون انحراف از آن ها، با عبارت های درست و مفهوم و رعایت نکات ادبی صورت گیرد. حتی کتاب ها باید جداگانه بوسیله ی مولفان مختلف تالیف شود تا پس از تجربه، بهترین آنها برای تدریس در مدرسه های متوسطه انتخاب گردد."
دکتر یدالله سحابی، پدر زمین شناسی ایران
و خدایی که در این نزدیکی است...
- توضیحات
- دسته: پي نوشتها
- منتشر شده در شنبه, 24 دی 1390 20:04
- نوشته شده توسط Super User
- بازدید: 28
هوا خیلی گرم بود. اواسط تابستان در ارتفاعات البرز مرکزی این دما کمتر سابقه داشت. نزدیک خط الراس بودم و با حساب و کتابی که کرده بودم تا نیم ساعت دیگه به بالاترین ارتفاع منطقه می رسیدم. می خواستم از اون بالا تمام منطقه مورد مطالعه ام رو یکجا زیر نظر بگیرم و از شرایط تکتونیکی اونجا سر در بیارم. تا همین جا که حدود 100 متر بیشتر تا بالا نمونده بود حسابی خسته شده بودم و از اونجایی که هیچ همراهی رو با خودم نیاورده بودم احساس تنهایی می کردم و راه به نظرم طولانی تر می اومد. با اینکه آمادگی کوهنوردی رو داشتم و کوله ام رو سبک برداشته بودم و سعی کرده بودم از روی نقشه توپوگرافی یک راه کم شیب و مالرو رو برای بالا رفتن انتخاب کنم ولی راه طولانی تر از آنچه محاسبه کرده بودم به نظر می رسید. تا همینجا هم از سازندهای کرج، سلطانیه، لالون و زاگون و میلا عبور کرده بودم و داشتم از روته بالا می رفتم. آهک های صخره ساز و واریزه های روی دامنه پیمایش رو مشکل کرده بود. حالا دیگه فاصله ای تا بالا نمونده بود زیر یک درختچه نشستم تا کمی نفس تازه کنم، آبی بنوشم و به نقشه و عکس ها نگاهی بیاندازم. توی کوله ام یه جعبه خرما داشتم، چند تایی از اون خوردم تا کمی انرژی بگیرم، نگاهی به عکس ها انداختم و نقشه ها رو بررسی کردم و مطالب مفید مورد نظرم رو یادداشت کردم. یه نگاهی به موبایلم انداختم اصلا آنتن نمی داد. ناگهان به این فکر افتادم که اگه تنها در این ارتفاع که هیچ موجودی دیده نمی شه اتفاقی برام بیافته چطوری باید کمک بخوام، اصلا کی می دونه من اینجام و کی می دونه کجا باید دنبال من بگرده؟ کم کم ترس برم داشت، بلند شدم و وسایل رو جمع کردم و به راه افتادم. با خودم می گفتم توکل به خدا به بالای ارتفاع که برسم دیگه تمومه و پایین رفتن خیلی سریعتر و راحت تره. اون مسیری که طی کردنش را نیم ساعته در نظر گرفته بودم، یک ساعت و نیم طول کشید. چند قدم آخر خودم رو کشون کشون به بالای خط الراس رسوندم. باد ملایمی در جریان بود و سکوت محض حکم فرما. فقط صدای باد بود که اون سکوت رو به هم می زد. به مسیری که طی کرده بودم نگاهی انداختم از این بالا به نظر خیلی طولانی و سخت می اومد. نگاهی به ساعتم کردم ساعت یک عصر بود و من از 7 تا به حال یکسره راه اومده بودم. پیش خودم گفتم اول یه نگاهی به مسیر پایین رفتن بندازم تا خیالم راحت بشه، چند قدمی به سمت دیگه خط الراس رفتم تا به دره ای که مسیر پایین رفتن بود اشراف داشته باشم. چیزی که می دیدم باورکردنی نبود و خستگی و نا امیدی رو توی تنم صد چندان کرد، پاهام سست شد و همونجا روی یه تخته سنگ نشستم. اصلا راه پایین رفتنی نبود. صخره های بلند، دامنه های پرشیب و واریزه های فراوان و روان که با هر نسیمی به پایین می غلتیدند تمام مسیر رو پوشانده بودند. با خودم گفتم عجب گرفتاری شدم و همینطور افکار منفی داشت به من غلبه می کرد. به ناگاه چیزی از درون بهم نهیب زد که خودت رو نباز و کمی فکر کن. بلند شدم و رفتم روی خط الراس که کمی هموارتر بود دراز کشیدم و یه نیم ساعتی سعی کردم به چیزی فکر نکنم جز صدای گوش نواز باد و خنکایی که حاصل از اون بود. بلند شدم و ناهار مختصری که نون و خرما بود خوردم و آبی که خنک و گوارا بود بهم آرامش و انرژی داد. حالا کمی خستگی ام در رفته بود و می تونستم خوب فکر کنم. وسایلم رو جمع کردم و بسم الله گفتم و از خدا خواستم که کمکم کنه تا سالم به پایین برسم. اونجا فقط و فقط من بودم و خدا. اینجور مواقع هست که آدم احساس می کنه که چقدر خدا بهش نزدیکه و هواشو داره و این چقدر به آدم آرامش و اطمینان روحی می ده. مسیر های پایین رفتن رو با چشمم دنبال کردم و به بررسی اونها پرداختم. کمی روی خط الراس به طرفین رفتم تا این که مسیری رو که به نظرم مناسب تر از بقیه بود انتخاب کردم و با آرامش و احتیاط به سمت پایین حرکت کردم. کوچک ترین اشتباه می تونست آسیب جدی و باز موندن از حرکت رو به همراه داشته باشه. کم کم از دره پایین می اومدم و تخته سنگ های بزرگ و واریزه ها رو مرحله به مرحله پشت سر می گذاشتم. گاهی می نشستم و کمی استراحت می کردم و گاهی ایستاده آبی می خوردم. عبور از این دره بسیار طاقت فرسا و خسته کننده شده بود و پاهایم دیگه قدرت لازم برای ادامه مسیر رو نداشتندو و دیگه مال من نبودند و بی اختیار حرکت می کردند. تا اینکه با همه مشکلات به سلامت به پایین دره و کنار جاده اصلی رسیدم و فهمیدم که دره را اشتباه پایین آمده ام و باید از دره کناری آن که شمالی تر بود پایین می آمدم. دیگه دیر شده بود، ساعت 6 عصر بود و باید به سمت تهران حرکت می کردم. درس های خوبی از این پیمایش طاقت فرسا گرفته بودم. اول اینکه هیچگاه تنها به کوهپیمایی و ارتفاعات نروم و کسی را به همراه داشته باشم. دوم اینکه همیشه به همراه خود چراغ قوه و سوت حتی در سفر های یک روزه به همراه داشته باشم. سوم اینکه آنچه در عکس های هوایی و نقشه های توپوگرافی می بینم تصویر صحیح و کاملی از شرایط محل به من نمی دهد. چهارم اینکه در شرایط حساس اعتماد به نفس خود را از دست ندهم. و در نهایت مهم ترین درس توکل به خدا و کمک خواستن از او در گرفتاری ها بود. چراکه مرگ و زندگی، هدایت و گمراهی، سلامت و ضمانت آن به دست اوست!
زمین شناس کوچک – عضو سایت
بنی آدم اعضای یکدیگرند!
- توضیحات
- دسته: پي نوشتها
- منتشر شده در شنبه, 24 دی 1390 18:40
- نوشته شده توسط Super User
- بازدید: 19
در چند روز اخیر مهمترین اخباری که توجه رسانه ها و مردم را به خود جلب کرده است، زمینلرزه بزرگ چین و توفان میانمار بوده است. رخداد هایی که برای بشریت یک تراژدی بزرگ دیگر را رقم زده است. خیل عظیمی از انسان ها مردند، مجروح و ناپدید گشتند و بی خانمان ماندند. عده ی زیادی تنها فرزند خود را از دست دادند، و عده دیگری والدین خود را در کام مرگ دیدند. زنده هایی که در زیر آوار زنده به گور شدند و مرده هایی که دسته جمعی به خاک سپرده شدند. مرگ، جراحت، بیماری، افسردگی و بی خانمانی تا مدت ها دست از منطقه آسیب دیده نخواهد کشید. زمینلرزه اصلی همه چیز را از بین برده است، راه ها را مسدود، خانه ها را ویران، امداد رسانی را مشکل، تاسیسات زیر بنایی را تخریب، سد ها را در معرض فرو ریزی قرار داده است. پسلرزه ها برای امداد رسانان مشکلات را دوچندان کرده اند، زمین لغزش ها افراد را در زیر خود مدفون می کنند، خطر شکستن سد ها و سیل نیز وجود دارد. شنیدن و دیدن اخبار و تصاویر این حوادث قلب هر انسانی را به درد می آورد و او را به تاثر وا می دارد. تصور اینکه عده ای اینگونه در رنج به سر می برند بسیار مشکل است. کمک های بشر دوستانه از هر طرف گسیل می شود، آنها که توانایی دارند به کمک می شتابند و سایرین ابراز همدردی می کنند. اینگونه حوادث است که همیاری و همراهی نسل بشر و ابراز همدردی آنان را فارغ از هر گونه نژاد و رنگ پوست و دوستی و دشمنی به اثبات می رساند و به ما می فهماند که همه ما از یک نسلیم و پدر همه بشریت یکی است و همه با هم برادریم!
اما آیا این مادر طبیعت است که دست از سر ما فرزندان آدم برنمی دارد و با ما دشمنی می کند یا این ما هستیم که با دخالت های خود، ضعف و سستی خود، ناآگاهی خود باعث مرگ نسل بشر می شویم؟ هنوز زخم های رودبار و بم از پیکر ایران زمین التیام نیافته است، هنوز داغ مرگ هزاران عزیز بر دل ماست، و هنوز ارگ بم سرپا نشده است که این حوادث ما را به یاد زخم های خود می اندازد. تا چه اندازه درس گرفتیم؟ تا چه اندازه اشتباهات خود را جبران کردیم؟ تا چه اندازه تحقیق و بررسی و علم آموزی کردیم؟ تا چه اندازه از کارشناسان خود استفاده کردیم؟ تا چه اندازه خود را برای آینده و رخداد های احتمالی آماده کرده ایم؟ همه این اتفاقات در اقصی نقاط دنیا هشداریست به ما تا قبل از اینکه به خواب ابدی فرو رویم از خواب غفلت بیدار شویم!
گسله همدرد! – عضو سایت
بسازیم یا تخریب کنیم؟
- توضیحات
- دسته: پي نوشتها
- منتشر شده در شنبه, 24 دی 1390 20:03
- نوشته شده توسط Super User
- بازدید: 21
زمین شناسی به عنوان علمی که دارای بیشترین ارتباط با سایر علوم پایه است و کاربرد فراوانی در زندگی روزمره بشر دارد در دنیای پیشرفته امروز شناخته شده است. سرمایه گذاری های علمی و پرورش نخبه ها و کارشناسان در گرایش های مختلف این رشته سالهاست که در دستور کار دانشگاه های معتبر دنیا قرار گرفته است. توجه به دانشجویان علاقه مند، دپارتمان های زمین شناسی و اساتید آنها مساعدت مالی به نخبگان و حمایت از تحقیقات علمی آنها را جزء جدایی ناپذیر وظایف خود می دانند. موسسات و مراکز صنعتی با ارجاع نیازهای علمی و تحقیقی خود به دانشگاه ها شور و شوق دانشجویان را به تحقیق بیشتر می کنند و آنها را تحت حمایت های مالی خود قرار می دهند. یک دانشجوی زمین شناسی برای انجام تحقیقات مورد نظر خود از اساتید سایر دانشگاه ها کمک می گیرد و با روی باز استقبال می گردد. اساتید بدون توجه به نام، اعتبار، موقعیت و توانایی خود، خالصانه هر کمکی که بتوانند ارائه می دهند. زیرا آنها به خود فکر نمی کنند، بلکه به رشد و اعتلای علم زمین شناسی در کشور خود و دنیا می اندیشند. آنها با همه غیر مسلمان بودنشان معنی حدیث پیامبر اسلام را که می فرماید " زکات علم انتشار آن است" به خوبی فهمیده و معنا کرده اند. آنها هیچگونه انحصار علمی، تخریب رقبای علمی، ضربه زدن به سایرین را در برنامه خود ندارند. آنها در همایش ها و سمینارها نمی نشینند تا از سایرین ایراد و اشتباه دربیاورند و مچ گیری کنند. آنها با سایرین بر سر موضوعات علمی اختلاف نظر علمی دارند اما اختلاف سلیقه برایشان معنی ندارد. آنها خوب می دانند که دانشگاه های دولتی شان همه از یک منبع تغذیه می شوند و یک هدف دارند، پس یکدیگر را دشمن قلمداد نمی کنند. آنها تعصب بر روی دانشجویان خود ندارند و برای ادامه تحصیل دانشجوی بی سواد خود را به دانشجوی نخبه دانشگاه دیگر ترجیح نمی دهند. آنها به دانشجویان خود بال پرواز می دهند و پرواز را به آنها می آموزند و تنها به فکر دریافت پول راهنمایی خود نیستند. برای آنها دانشجویان دختر و پسر فقط بر مبنای توانایی علمی رتبه بندی می شوند. آنها می دانند که چه هدفی را دنبال می کنند، پول خود را خرج چه چیزی می کنند، و چه چیزی را می خواهند بدست بیاورند.
اما در دانشگاه های ما چه می گذرد؟ ما می دانیم چه می خواهیم؟ چه می کنیم؟ چگونه حرکت می کنیم؟ راه درست را می رویم یا به بیراهه؟ می سازیم یا تخریب می کنیم؟
علم اساتید ما به جز معدودی، در زمان فارغ التحصیلی آنها مانده است. متاسفانه تعدادی از اساتید زمین شناسی (البته زحمتکشان این عرصه نیز فراوانند)هیچ آشنایی با علم روز دنیا، روش ها و متد های جدید، و پیشرفت علمی ندارند. به دنبال فرصت های مطالعاتی نیستند. ارتباطی با سایر اساتید و دانشگاه های خارجی ندارند. حق التدریس را به تحقیق ترجیح می دهند. دانشجویان را از خود فراری می دهند تا آرامش داشته باشند. به جای تعصب علمی، تعصب فردی دارند. همه را جز خود بی سواد و فاقد فکر قلمداد می کنند. در همایش ها و گردهمایی ها شرکت می کنند تا از دیگران مچ گیری کنند و آنها را بی سواد جلوه دهند. با شنیدن اسمشان تن دانشجویان می لرزد.
هر علمی برای پیشرفت نیاز به عناصر سازنده ای دارد. تقاضای جامعه، دانشجویان با پشتکار، اساتید دلسوز، محققین آگاه، اعتماد به تحصیل کرده های جوان، بستر مناسب، شارژ مالی، دانشگاه های سالم و توانا، ضابطه به جای رابطه، برداشت تبعیض و … تعدادی از این عناصر است که می تواند کارشناسان خبره مورد نیاز جامعه را ساخته و در اختیار آن قرار دهد.
کمی فکر کنیم. در حال حاضر هر یک از ما در مقامی که هستیم می توانیم برای اعتلای رشته زمین شناسی بکوشیم. دانشجو یا فارغ التحصیل، استاد یا کارشناس، دانشگاه یا صنعت، موسسه دولتی یا خصوصی، مدیر یا کارمند همه و همه می توانیم با بها دادن به علمی که آموخته ایم، وبا توجه به کمبودهایی که احساس کرده ایم قدمی رو به جلو برداریم و پیشرفتی را برای مملکت و علمی که با علاقه آن را آموخته ایم رقم بزنیم!
کافی است بخواهیم تا بسازیم!
امضا: کسی که دلش به حال علمی که آموخته می سوزد.
پایان نامه، شکستن شاخ غول!
- توضیحات
- دسته: پي نوشتها
- منتشر شده در شنبه, 24 دی 1390 18:37
- نوشته شده توسط Super User
- بازدید: 19
انتخاب موضوع پایان نامه و نوشتن پروپوزال از جمله مواردی است که ذهن دانشجویان فوق لیسانس را از ترم دوم به خود مشغول می دارد. معمولا شرکت نکردن در جلسات دفاع دیگران، مطالعه کم در مقالات با موضوعات مختلف در یک گرایش، باعث آگاهی از موضوعات مختلف در هر گرایش برای انتخاب موضوع مورد نظر توسط دانشجویان گردیده است و آنها را مدت های مدیدی سرگردان نموده است. به جای اینکه از ابتدای دوره فوق لیسانس دانشجو با آگاهی از موضوع مورد نظر خود به دنبال مقالات مرتبط و حتی دروس اختیاری مورد نیاز باشد، پس از پایان یافتن واحد های درسی و انتخاب موضوع تز خود توسط استاد راهنما با دوسال عقب افتادن باید از ابتدا به مطالعه در مورد موضوع انتخاب شده توسط استاد راهنمایش برود، یعنی به جای اینکه استاد راهنما متناسب با تز انتخاب شود، تز را استاد راهنما انتخاب می کند. به همین دلایل دوره مطالعه ، نگارش و دفاع از پایان نامه معمولا طولانی می شود و گاه دانشجویان شاغل، دفاع از پایان نامه خود را هرچه بیشتر به تاخیر می اندازند، حتی بعضا مشاهده می شود که مهلت آنها به اتمام رسیده و به صورت ناقص از پایان نامه خود دفاع می کنند و یا عطای آن را به لقایش بخشیده و ترک تحصیل کرده و یا اخراج می شوند. همه موارد فوق باعث فرسایش روحی، سرمایه و وقت دانشجو و دانشگاه می شود و به جای استفاده از علم آموخته شده دانشجو شاید برای همیشه از ادامه تحصیل در مدارج بالاتر و کار در ارتباط با رشته تحصیلی خود منصرف گردد.
متاسفانه برخی از قوانین و مقررات سطحی نگرانه و دست و پاگیر از قبیل ممنوعیت نوشتن پروپوزال قبل از ترم سوم و تصویب آن که معمولا تا پایان ترم سوم به درازا می کشد و ممنوعیت دفاع از پایان نامه تا شش ماه پس از تصویب پروپوزال و قوانینی از این دست به همراه کمبود آگاهی دانشجو که در بالا ذکر شد، همگی دست به دست هم می دهند تا عمری را از دانشجو و کرسی ای را از دانشگاه و سرمایه ای را از مملکت تلف کنند.
ارائه دروسی در موضوعات مختلف در هر گرایش، آموزش چگونگی تحقیق و نوشتن پایان نامه و مقاله، اجبار دانشجویان به خواندن پایان نامه های مختلف و ارائه آنها به صورت سخنرانی در کلاس، اجبار دانشجویان به انتخاب یک موضوع خاص پس از پایان ترم اول و کار بر روی جنبه های مختلف آن، خواندن مقالات روز در ارتباط با موضوع انتخاب شده همگی می تواندد کمک حال دانشجویان در انتخاب موضوع باشند تا با علاقه و آگاهی موضوع پایان نامه را انتخاب کرده و با لذت و پشتکار آن را به پایان برسانند و میل آنها به ادامه تحصیل در مدارج بالاتر بیشتر شود.
مورد دیگری که متاسفانه مشاهده می شود تکراری بودن موضوعات کار شده بین دانشجویان دانشگاه های مختلف است که باعث هدر رفتن وقت، سرمایه و ... می شود. البته چند سالی است مرکزی تحت عنوان " مرکز اسناد و مدارک علمی کشور (Irandoc) تاسیس شده که به نگهداری نسخه ای از پایان نامه ها، مقالات و گزارش ها و تولیدات علمی کشور می پردازد. این مرکز وب سایتی را تاسیس نموده تا مراجعین بتوانند از موضوعات کار شده تا کنون آگاه شوند. اما تنها تعدادی از دانشگاه ها دانشجویان خود را موظف به ارائه یک نسخه از پایان نامه خود به این مرکز نموده اند. و تا این مرکز در میان تمامی دانشگاه های کشور همه گیر و نهادینه شود و کارهای انجام شده قبلی نیز به آن اضافه شود زمانی طولانی سپری و سرمایه کلانی از میان خواهد رفت.
نکته دیگر مورد توجه نبود آموزش کارهای علمی به صورت دقیق و کاربردی به دانشجو است. بی توجهی به نرم افزارهای مورد نیاز هر رشته و عدم فراگیری آنها توسط دانشجو، آشنا نبودن با دستگاه ها و کارآیی آنها، روش ها و اصول برداشت اطلاعات که فراگرفته نشده اند، همگی در هنگام نگارش پایان نامه و جمع آوری اطلاعات مورد نیاز باید فراگرفته شوند و این می تواند تمرکز دانشجو را برهم زده و باعث فرسایش ذکر شده گردد، زمان را تلف کرده و دوباره کاری در برداشت اطلاعات را به همراه داشته باشد.
اساتید راهنما معمولا به یک ویراستار علمی بدل شده اند و به جای اینکه در مراحل مختلف یک پایان نامه همراه و همیار دانشجو باشند تنها بازخواست کننده او هستند. به جای اینکه به او ایده بدهند و با وی به کارها و بحث های علمی مشغول شوند منتظراند تا زودتر دانشجو را مرخص کنند تا درآمدی داشته و از سهمیه راهنمایی خود برای نفر جدید استفاده کنند و مقاله ای به نام خود توسط دانشجو به چاپ برسانند. متاسفانه نوع نگاه اساتید راهنمای دانشگاه های ما اشتباه است و بعضا مشاهده شده که دانشجوی ناآگاه را به حال خود رها کرده و برای مدت های طولانی به سفرهای خارجی و فرصت های مطالعاتی رفته اند.
همه مواردی که در بالا ذکر شد تنها گوشته ای از مشکلات و معضلات دانشجویان در انتخاب موضوع و نوشتن پایان نامه است. مطمئنا کسی که برای ادامه تحصیل در مدارج بالاتر از لیسانس تلاش کرده و قبول شده است، از روی علاقه به ادامه تحصیل پرداخته و حیف است که عمر، سرمایه، علاقه، تلاش و پشتکار یک فرد تحصیل کرده به هدر رود. تمامی مشکلات فوق را دیگران حل کرده اند، کافی است کمی با دقت به روش های و کار های آنها نگاه کنیم!
عضوی از زمین شناسان این دیار

